به روز رسانی شده در : جمعه 27 آبان 1401 | ارسال مطلب
مهم ترین عناوین :
باستان
1400/10/17
ابوالفضل فدائی

سرای تاریخ : تصور کنید با کسی چشم در چشم شده‌‏اید. او فرمانِ انجام کاری را به شما می‌‏دهد، که …


سرای تاریخ : تصور کنید با کسی چشم در چشم شده‌‏اید. او فرمانِ انجام کاری را به شما می‌‏دهد، که باور دارید می‏تواند منجر به قربانی‏شدن جان میلیون‏ها انسان بی‌‏پناه شود. قطعیت فرمان آن‏چنان در بندبند وجودتان می‏‌پیچد و هم‌‏زمان موجی از ترس و نیاز به ایمنی را در رگ‌‏هایتان جاری می‏کند، که بدون هیچ تأملی تسلیم خواست‌ه‏اش می‌‏شوید. کسی که می‌‏تواند اختیار را از روان‏تان سلب کند. “یک دیکتاتور در مرتبه روان‏شناختی،  سیطره ‏یافته بر تمام لایه‌‏های اجتماع.” این حکایتی است که در زندگی استالین ، رهبر آهنینِ اتحاد جماهیر شوروی خواهید یافت.

۱-کُبا؛ کودکی که از کسی دستور نمی‏پذیرد.

ژوزف ویساریونوویچ جوگاشویلی، که تا پیش از انقلاب ۱۹۱۷ حزب بلشویک روسیه با نام مستعار کُبا شناخته می‏شد، در آستانه انقلاب، نام خود را «استالین» گذاشت. شا‏ید بتوان از همین‏جا دریچه‏‌ای به شخصیت مرموز او یافت. «استالین» به معنی پولادین و شکست‏‌ناپذیر است. او اطرافیان را موظف می‏‌کند تا او را به این نام بخوانند، که این حامل پیامی روشن برای معاشران استالین است: من استوارم، نفوذناپذیر هستم و هرگز خرد نخواهم شد.

سال ۱۸۷۸ نارضایتی گسترده دهقانان و کارگران، موجی از کینه و نفرت علیه اقلیت اربابان را خروشانده و به تئوری انقلاب اقتصادی مارکس در میان گروه‏‌های دانشجویی و نشست‏‌های روشنفکری جان تازه می‏‌دهد. هم‏‌زمان، درشهری دورافتاده از نواحی سرد و خشکِ گرجستان، جوزف استالین متولد می‌شود. او هیچ برادر یا خواهری ندارد. برسفره ای فقیر و زیر سایه پدر و مادری که جوزف آن‏ها را حقیر می‏‌پندارد، سال‏‌های کودکی را می‌گذراند. نوکری و کفش‏دوزی پدر و رخت‏شوری مادر برای مردم، قطعاً راهی نیست که جوزف بخواهد در آن گام بگذارد. شب‌های پدر به میگساری می‏‌گذرد. بعد در هنگامه مستی نوبت به کتک زدن ژوزف می‌‏رسد. اما این ژوزف است که زیر هجوم ضربه‏‌های پدر، احساسی پیروزمندانه دارد. حس کودکانه حکمرانی.

ژوزف، در جست‏وجوی قدرت تا پای جان می‏جنگد.

ژوزف به استقامت ادامه می‏‌دهد. او نمی‏‌خواهد مثل والدینش زندگی کند. در نوجوانی بورس تحصیلی برای درس‏‌خواندن در یک مدرسه‌ دینی در شهر تفلیس و زیر سایه کلیسای ارتدکس گرجی را به دست می‏‌آورد. او سقفِ بلند کلیسا را هم برنتافته و به دلیل عدم شرکت در امتحانات مدرسه از این مرکز اخراج می‌‏شود. روایت مشروح سال‏‌های شکل‏‌گیری شخصیت جوزف جوان را، می‌‏توانید در کتاب «استالین» نشر ماهی، نوشته ادوارد رادزینسکی و «استالین جوان» نشر ثالث، اثر سایمن سیبیک مانتیفوری دنبال کنید.

در همان سال‏‌ها، جوزف ۱۹ ساله بالاخره به فعالیت مورد علاقه‌‏اش راه یافته و به سازمان زیرزمینی سوسیال‏ دموکرات مارکسیست تفلیس می‌‏پیوندد. سازمانی که درآمد عمده‏‌اش با سرقت از ثروتمندان به دست می‏‌آمد. این فعالیت او به قیمت دستگیری، زندان و تبعیدی پانزده ساله تمام شد . در مقابل، جوزف، با نقشه‌‏هایی هوشمندانه و اقداماتی که ممکن بود به مرگش منتهی شود، هر بار از زندان می‌گریزد. او این تهور را پنج مرتبه تکرار کرد.

این‏گونه اقدامات او در آن سال‏ها، شهرت و نامی ویژه در میان احزاب مبارز برای او فراهم ‏آورد. در شرایط خاص آن دوران، که مبارزات بی‏قید و شرط علیه طبقه حاکم، حرف اول را می‏زد، توانایی سرشار استالین در تیراندازی، نبرد و یورش، قتل، سرقت، ارعاب و نابودگری در کنار ذکاوت، خونسردی و البته قاطعیت، او را به عنوان یک عنصر کلیدی مبارزه مطرح کرد. اتمسفر آن دوران، به شکلی مطلوب در کتاب صوتی «ظهور و سقوط اتحاد جماهیر شوروی» نشر آوانامه، اثر جان آر. ماتیوز قابل لمس شده است.

سال ۱۹۰۵، شروع یک ارتباط بود که سرنوشت تاریخی ملتی به وسعت یک قاره را تعیین کرد. جوزف که در آن سال‏‌ها نام “کُبا” را برای خود برگزیده ‏بود، با ولادیمیر ایلیچ اولیانوف، که امروز او را با نام لنین می‏‌شناسیم، آشنا شد. استالین به‌عنوان نماینده مخفی بلشویک‌ها عازم گرجستان شد. سرزمین مادری او که با روح سرد و خشنش در اتصال است، همان‏جایی‏ است که یاران وفادار خود را پیدا کرد. کسانی که در آینده، در تسخیر همه‌‏جانبه قدرت برای او نقشی کلیدی ایفا کردند. «دختر استالین» نام کتابی است نوشته رزماری سالیوان و چاپ‏ شده توسط نشر ثالث که بازی‌های سیاسی استالین از زمان شروع تا گسترش در سراسر جماهیر شوروی را از زاویه‌‏ای نزدیک روایت می‌کند. روایتی داستانی از نگاه مضطرب دختربچه‏‌ای که شاهد پچ‏پچ‏ه‌ای خونینِ پشت پرده تاریخ شوروی است.

استالین، پدرِ انقلاب را در آغوشِ آهنین محاصره می کند.

لنین شخصیتی ترکیب‌‏یافته از یک روشنفکرِ نظریه‌‏پرداز و یک مبارز عمل‏‌گرا بود. او الزامات واقع‏‌بینانه انقلاب برای گذار از آشوب‏‌ها و نابه‌سامانی‏‌های پیشِ رو را درک می‏‌کرد، اما از توجه به آرمان‌‏ها و اهداف زیربنایی انقلاب سوسیالیستی نیز غافل نمی‌‏شد. این انقلاب به هدفِ ایجاد توازنِ قدرت و ثروت، میان توده مردم و رفع تبعیض میان آن‏‌ها محقق شده‏ بود. در میان همراهان لنین، طیفی از افرادِ «فرهیخته و آرمان‏گرا»، «سیاست‏مدار و سودمحور» و «تندرو و عمل‏گرا» پیدا می‏شد. شخصیت‏‌هایی بسیار متفاوت، که تنها با نیروی جاذبه صلح‌‏دهنده لنینِ ظریف‏‌اندیش گرد هم آمده ‏بودند. فرزندانی که بدون حضور پدر، هر لحظه با بحران فروپاشی و تفرقه روبه‌‏رو بودند.

لنین، پس از پیروزی انقلاب کارگری در سال ۱۹۱۷، استالین را به وزارت کشور منصوب کرد. جایگاهی که به صورت مستقیم با بحران‏‌های امنیتی جدی روبه‌‏رو بود. یکی از مهم‌‏ترین این ماموریت‏‌ها، تصفیه مسئولیت‏‌های حساسِ نظامی و سیاسی از اشخاصی بود که بوی خیانت می‌‏دادند. سرکوبِ شورش‏‌های متعدد مردمی، که به دلیل فراهم‏‌ نشدن نیازهای اولیه زندگی‌‎شان رخ می‏‌داد، یکی دیگر از وظایف استالین بود. مبارزه با قانون‌‏شکنانی که روزهای انقلاب را فرصتی برای ایجاد وحشت و ناامنی و سرقت و تجاوز به اموال مردم یافته ‏بودند، کاری بود که استالین برای آن ساخته شده بود. تمامی این مسئولیت‏ها با طبیعت قاطع استالین سازگار بوده و با قدرت و جدیت تمام انجام می شدند. این بود حاصلِ یک انتخاب هوشمندانه توسط لنین، برای آرام نمودن اوضاع نابه‌‏سامان.

در این میان، استالین به یک قدرت محوری امنیتی-اطلاعاتی، سیاسی و نظامی رسیده بود. مسئولان زیردست او، به چنین شناختی از وی رسیده بودند: «با استالین نمی‌توان شوخی کرد»، «استالین کسی نیست که با او مخالفت شود»، «بحث و استدلال و بهانه برای استالین بی‌‏معنی است و تنها یک معادله در میان است: او دستور می‌دهد، و دستورات، بی‏چون و چرا اجرا می شوند. در غیر این صورت، شخص نافرمان باید بترسد. البته اگر پیش از آن، جانِ خود را از دست نداده باشد.»

این چهارچوب عملکرد در عرصه امنیتی، که مسئولیت اصلی استالین در آن دوران بود، گرچه با مخالفت‏‌ها و انتقادات جزئی اعضای روشنفکر و تحصیل‏کرده حزب روبه‌‏رو می‏‌شد، اما در کلیتِ اقدامات، استالین در نگاه رهبر حزب و اعضای آن سربلند بود و هر روز بر اقتدارِ چهره‌‏اش افزوده می‌‏شد.

استالین؛ شوروی را یک‏پارچه در مُشت می فشارد

نقطه عطفِ زندگی سیاسی استالین، زمانی است که لنینِ پیر، دچار سکته مغزی شده و ناچار به کناره‏‌گیری از دایره اصلی قدرت شد. اعضای شورای مرکزی حزب، گرفتار در یک بازی سیاسی به دست استالین، شخصی را مناسب‏‌تر از او، برای دبیرکلی حزب نیافتند؛ یا می‌‏توان گفت ترسیدند که بیابند. وقتی اعضای حزب کمونیست این‏گونه از استالین می‌‏ترسیدند، طبیعی است که منتقدین حکومت در چه وضعیتی بودند. گزارش تحلیلی مناسبات میان استالین و روشنفکران روسیه، موضوعی است که در کتاب «امید علیه امید» نشر ثالث، اثر نادژدا ماندلشتام پرداخته شده است. این کتاب روایت کنار گذاشتن لنین از عرصه سیاسی و قطعِ دستِ روشنفکران حزب از مناسبات حکومت شوروی را به خوبی بیان می‏‌کند.

با درگذشت لنین، استالین سیستم اجتماعیِ شنود و جاسوسی را در تمام روسیه اشاعه می‌‏دهد. مجموعه نهادهای فراقانونی که بی‏قید و شرط به همه اطلاعاتی که می‌‏خواستند، دست می‏‌یافتند و تابع محض دستورات استالین بودند. شرح روند تاریخی همه‏‌گیری الگوی جاسوس‏‌مآبانه اختراعی استالین در کتاب صوتی «ژوزف استالین» نشر آوانامه، اثر براندا هاوگن و کتاب «ریچارد سورژ؛ جاسوس ویژه استالین» انتشارات خوب، از اوون متیوس به خوبی آورده شده است.

در آن سال‌ها استالین میلیون‌ها نفر را به جرم‌های واهی به قتل رساند و بسیاری دیگر را در صحرای سیبری به کار اجباری واداشت. او یک مکتب سیستماتیک، بر محور ستایش شخصیتِ انقلابی خود ایجاد کرد. نام‏گذاری شهرها در ستایش خود، ستایش شخص استالین در تمامی هنرها، استفاده از نام او در سرود ملی جدید شوروی و از همه این‏ها مهم‌‏تر بازنویسی تاریخ بر محور قهرمان یکه‏‌تاز شوروی؛ یعنی ژورف استالین اقداماتی بود که دوران وی اتفاق افتاد. کتاب «۱۹۸۴» نشر چشمه، اثر جورج اورول و با ترجمه کاوه میرعباسی که توسط رادیو گوشه به کتاب صوتی نیز تبدیل شده، تمثیلی است از شوروی دوران استالین. هر چند داستان کتاب در سال ۱۹۸۴ و در شهر لندن می‏‌گذرد، اما در واقع مرثیه‌‏ای است، بر استالینیسم و روزگاری که بر مردم شوروی در دوران استالین گذشت. کتاب دیگر جورج اورول، یعنی «قلعه حیوانات» نیز که توسط انتشارات جامی به چاپ رسیده و انتشارات نوین کتاب گویا آن را به کتاب صوتی تبدیل کرده، به زیبایی توانسته تمثیلی از انقلاب شوروی و به قدرت رسیدن استالین را بیان دارد.

استالین مُرد.

ماه مارس ۱۹۵۳ است. رادیوی شوروی گزارش رسمی بیماری استالین را می‏‌خواند. اخبار داشت از میزان گلبول‏‌های سفید خون استالین حرف می‏‌زد. پس گلبول‏‌های سفید خون او هم با بقیه مردم فرقی نداشت. اما مگر مرگ می‌‏توانست به خود جرئت دهد و جان او را بگیرد؟ آری. استالین مُرد. همان‏گونه که همه دیکتاتورها کرده‏‌اند. همان‏گونه که مابقی دیکتاتورها نیز خواهند مرد. درباره مرگ استالین چندین نظر وجود دارد. عده‌‏ای می‏‌گویند، او به مرگ طبیعی مرد. عده‏‌ای می‏‌گویند، زمانی که بیهوش بود خروشچف و دیگران او را خفه کردند. اصلاً استالین کجا مرد؟ کرملین؟ بلیژنیایا داچا؟ مرگ بود یا قتل؟ چه اهمیتی داشت. تنها چیزی که اهمیت داشت، این بود: استالین مُرد.


منبع: طاقچه


https://sarayetarikh.ir/?p=6532
×
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط سرای تاریخ در وب سایت منتشر خواهد شد
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد
  • لطفا از تایپ فینگلیش بپرهیزید. در غیر اینصورت دیدگاه شما منتشر نخواهد شد.
نظرات و تجربیات شما

0 دیدگاه برای “آنچه درباره استالین باید بدانیم!

دیدگاه شما

ابتدا تمام فیلدها را تکمیل نمائید و بعد بر روی ارسال کلیک کنید.

1 / 10
نخستین مدرسه دخترانه در ایران
نخستین مدرسه دخترانه در ایران
2 / 10
هزینه‌های تعزیه در دوران ناصرالدین‌شاه
هزینه‌های تعزیه در دوران ناصرالدین‌شاه
3 / 10
حاج عیسی جعفری، یار و خادم وفادار امام خمینی
حاج عیسی جعفری، یار و خادم وفادار امام خمینی
4 / 10
همه مردان آخرین دولت شاه
همه مردان آخرین دولت شاه
5 / 10
کودتای 28 مرداد؛ روزی که «ایرانی بودن» خجالت داشت
کودتای ۲۸ مرداد؛ روزی که «ایرانی بودن» خجالت داشت
6 / 10
همه چیز درباره نبرد نرماندی + اسرار و حقایق
همه چیز درباره نبرد نرماندی + اسرار و حقایق
7 / 10
مروری بر موانع نوسازی در ارتش پهلوی اول؛ از فساد تا موانع آموزشی
مروری بر موانع نوسازی در ارتش پهلوی اول؛ از فساد تا موانع آموزشی
8 / 10
نگاهی به مناسبات سلیمان‌میرزا اسکندری و رضاشاه
نگاهی به مناسبات سلیمان‌میرزا اسکندری و رضاشاه
9 / 10
چکیده ای از زندگینامه سید محمد حسینی بهشتی
چکیده ای از زندگینامه سید محمد حسینی بهشتی
10 / 10
دلایل تغییر رویکرد امام در خرداد ۱۳۴۲

آخرین مطالب
به قلم ابوالفضل فدائی