سرای تاریخ
سرای تاریخ |مرجعی کامل درباره تاریخ ایران و جهان
 موقعیت شما در سایت : سرای تاریخ » صفحه نخست » مجله الکترونیکی » ناپلئون بناپارت
خبرهای سایت
ناپلئون بناپارت (۱۸۲۱-۱۷۶۹) یکی از بزرگ ترین فرماندهان نظامی تاریخ و امپراتور فرانسه بود. او بیشتر اروپا را فتح کرد. ناپلئون در ۱۵ آگوست سال ۱۷۶۹ در “کرس” فرانسه، در یک خانواده آرام متولد شد. او دومین پسر یک وکیل بی پول بود. ناپلئون در ۱۵ سالگی پدرش را از دست داد و به وسیله مادرش بزرگ شد. در مدرسه نظام تحصیل کرد و به سرعت پیشرفت کرد (برای آشنایی با مدارس عالی فرانسه اینجا را کلیک کنید). او در سال ۱۷۹۲ شاهد سقوط سلطنت بوربون ها بود و به جنگ های انقلابی فرانسه پیوست و نامی برای خودش دست و پا کرد. اما در گیرودار انقلاب و اختلافات انقلابیون به دلیل دوستی با برادر یکی از سران انقلاب مدتی هم زندانی شد.

پس از آزادی از زندان مدتی بیکار بود. اما تا جایی پیش رفت که در سال ۱۷۹۶ فرمانده ارتش فرانسه در ایتالیا شد و با موفقیت به اتریش و متحدانش فشار آورد که صلح کنند و فرانسه روی بریتانیا متمرکز شد. در سال ۱۷۹۸، ناپلئون مصر تحت فرمان عثمانی را فتح کرد و تلاش کرد به مسیرهای بازرگانی بریتانیا با هند ضربه بزند. اما ناوگان او به وسیله بریتانیا در نبرد نیل ویران شد.
فرانسه حالا با شرایط جدیدی روبه رو شده بود و آن این بود که اتریش و روسیه هم با بریتانیا در برابرش متحد شده بودند. در این موقع که حکومت فرانسه در بحران بود، ناپلئون به پاریس برگشت. او طی یک کودتا در سال ۱۷۹۹ اولین کنسول شد (در ابتدا نام امپراتور بر خودش نگذاشت). در ۱۸۱۲ کنسول مادام العمر شد و دو سال بعد امپراتور شد. تحت سرپرستی او دولت مرکزیت پیدا کرد، او بانک فرانسه را ایجاد کرد و کلیسای کاتولیک رم به عنوان مذهب رسمی دوباره برقرار شد و قانون را با چیزی به نام “دستورالعمل ناپلئون” اصلاح کرد.
در ۱۸۰۰ ناپلئون اتریشی ها را در “مارنگو” شکست داد. او سپس برای یک صلح فراگیر در اروپا وارد مذاکره شد که قدرت فرانسه در اروپا را تثبیت کرد. در ۱۸۰۳ بریتانیا جنگ با فرانسه را از سر گرفت که بعداً اتریش و روسیه نیز به او پیوستند. بریتانیا در سال ۱۸۰۵ در منطقه ای در فرانسه به نام Trafalgar شکستی دریایی به فرانسه وارد کرد به طوری که ناپلئون نقشه هایش را برای تهاجم به انگلیس رها کرد و به نیروهای روسی- اتریشی رو کرد و در همان سال آنها را در منطقه ای به نام آشترلیتز Austerlitz شکست داد. او مناطق تازه ای را تصرف کرد که شامل ضمیمه کردن سرزمین هایی از روسیه بود که به او در ظاهر کنترل اروپا را داد. امپراتوری مقدس رم از بین رفت و از دل آن هلند و “وستفالیا” به وجود آمدند و در مدت پنج سال بستگان ناپلئون و وفاداران به او به عنوان رهبر در هلند، وستفالیا، ایتالیا، ناپل، اسپانیا و سوئد منصوب شدند.
در سال ۱۸۱۰ ناپلئون که ازدواج بدون بچه ای با ژوزفین داشت، این ازدواج را باطل کرد و به امید داشتن جانشین، با دختر امپراتور اتریش ازدواج کرد. نتیجه یک پسر به نام ناپلئون بود که یک سال بعد متولد شد.
“جنگ شبه جزیره” در سال ۱۸۰۸ شروع شد. شکست های سنگین در مدت پنج سال منابع نظامی فرانسه را تحلیل برد. تهاجم ناپلئون به روسیه در سال ۱۸۱۲ نتیجه اش عقب نشینی فجیع فرانسه بود. جزر و مدها شروع شد و طرفداری متحدان از یکدیگر به سقوط پاریس منجر شد. ناپلئون به جزیره مدیترانه ای البا Elba تبعید شد. در مارس ۱۸۱۵ از این جزیره فرار کرد و به پایتخت فرانسه تاخت. اما نبرد “واترلو” به سلطنت مجدد کوتاه او خاتمه داد. انگلستان او را در جزیره ای دوردست در اقیانوس آتلانتیک به نام “سنت هلن” زندانی کرد. جایی که در پنج می ۱۸۲۱ در آن درگذشت.
ناپلئون [Napoleon]. هنری بیل (۱)، معروف به استاندال (۲) (۱۷۸۳-۱۸۴۲)، نویسنده فرانسوی دو رساله درباره ناپلئون برجای نهاده است که یکی در ۱۸۱۷-۱۸۱۸ و دیگری در ۱۸۳۶-۱۸۳۷ نوشته شده است. رساله اول که به قول خود استاندال در پاسخ به کتاب مادام دو استال (۳) به نام ملاحظاتی درباره وقایع مهم انقلاب فرانسه (۴) (ژوئیه ۱۸۱۷) نوشته شده است، طرح‌گونه‌ای است که در آن استاندال، در عین قدرشناسی از امپراتور، می‌کوشد تا بی‌طرفی و بی‌غرضی خود را نشان دهد. به عکس، رساله دوم حاکی از رشد اسطوره ناپلئونی در روح استاندال است: «من با نوشتن نخستین جمله زندگی ناپلئون نوعی تأثر مذهبی در خود احساس می‌کنم.» این رساله دوم در ۱۸۷۶، تحت عنوان زندگی ناپلئون(۵) در مؤسسه نشر کلمان و لوی (۶) انتشار یافت. هردو رساله، یعنی رساله ۱۸۱۷-۱۸۱۸ و رساله ۱۸۳۶-۱۸۳۷، به طور کامل در مجموعه کلیات آثار (۷) استاندال (به سرپرستی هـ.شامپیون (۸))، در ۱۹۲۹،‌با عنوان کلی ناپلئون منتشر شد. جلد اول تحت عنوان زندگی ناپلئون شامل رساله ۱۸۱۷-۱۸۱۸ است، و جلد دوم، تحت عنوان خاطراتی درباره ناپلئون (۹)، مشتمل بر رساله ۱۸۳۶-۱۸۳۷٫ همچنین می‌توان به طبع همین دو رساله، ویراسته هانری مارتینو (۱۰) (۱۹۳۰)، در دوجلد، با عنوان ناپلئون اشاره کرد. رساله اول، که مخصوصاً به علت اوضاع و احوال سیاسی ناتمام مانده است، تقریباً به تمامی از منابع انگلیسی گرفته شده است. استاندال وقایع عمده زندگی ناپلئون را تا زمان بازگشت او از جزیره الب (۱۱) گزارش می‌کند. در کتاب صفحات اندکی می‌توان یافت که به راستی اصیل باشد؛ استاندال بر مطالب برگرفته از منابع تنها چند حکایت از خود می‌افزاید. رساله دوم با روحی کاملاً متفاوت پرورده شده است: استاندال با احساسات شورانگیزی به توصیف ناپلئون بازمی‌گردد، شاید به سبب آنکه در او بخشی از گذشته خود را می‌بیند. مقدمه خاطراتی درباره ناپلئن با لحنی پرشور که تا اندازه‌ای نزد استاندال شگفت‌آور است، نوشته شده است. طرح او به هنگام شروع کار بسیار بلندپروازانه است؛ می‌خواهد دست به کار تحقیقاتی دقیق و عمیق بزند. ولی بعد هدف او محدودتر می‌شود، به این معنی که تنها به تعقیب گام به گام شرح زندگی ناپلئون در یادنامه سنت هلن اکتفا می‌کند، و «گزارش معقولی» از وقایع به سبکی ساده مانند گزارش خاطره‌نویسان قرن هفدهم به دست می‌دهد. منابع اصلی او گذشته از خود ناپلئون، عبارتند از ژومینی (۱۲)، نویسنده سوییسی شرح زندگانی ناپلئون و تیر (۱۳). استاندال در این رساله نیز، همچنان که در رساله اول، ولی با ستایش بیشتر خاطرات شخصی خود را بر مأخوذات خود از منابع می‌افزاید، مانند فصل مربوط به میلان در ۱۷۹۶ و تصویرهایی که از سرداران ناپلئون به دست می‌دهد. ولی سرانجام، استاندال نمی‌تواند چنانکه باید ازعهده کار برآید و ناگزیر گزارش خود را در ۱۷۹۷ متوقف می‌کند. از این‌رو، از کار او چند طرح نیم‌پرداخته، که ناتوانی استاندال در یکدست کردن و منظم کردن خصلت ناپیوستگی آنها را تشدید کرده، بر جای مانده است. با این همه، این اثر استاندال، چنان که هست، دلچسب است، زیرا تحول اندیشه او را درباره ناپلئون به خوبی نشان می‌دهد. او در اقتباسی که از منابع می‌کند روشی اصیل به کار می‌برد: با استفاده از حکایت برای تجسم بخشیدن به تمامی یک فضای تاریخی می‌تواند روانشناسی همگانیی را که شخص ناپلئون و نظام سیاسی او در فرانسه و ایتالیا به وجود آورده است توصیف کند. ملاقات میان ناپلئون و استاندال در این صفحات وجه کاملی از رمانتیسم فرانسه را بازمی‌نماید.

تقویم زندگی ناپلئون

۱۷۹۲م
فرانسه به اتریش و پروس اعلان جنگ می کند و «جنگهای انقلاب» شروع می شود. یک سال بعد ناپلئون بناپارت بیست و چهارساله به ژنرالی ارتقاء می یابد.
۱۷۹۵
ناپلئون، مسئول دفاع از پاریس در برابر شورشیانی است که می خواهند حکومت انقلابی را سرنگون کنند. او فرمانده نظامی پاریس می باشد.
۱۷۹۶
ناپلئون به سرپرستی سپاهی برای جنگیدن با اتریشی هادر ایتالیا فرستاده می شود. او سربازان روحیه باخته را سازماندهی می کند و با پیروزی وارد شهر میلان می شود. فرانسه بر شمال کشور ایتالیا تسلط می یابد.
۱۷۹۷
در یک جنگ هوشمندانه، ناپلئون با سپاهی اندک و تجهیزاتی کم به نیروهای اتریشی حمله می کند و آنها را شکست می دهد و به اتریش فشار می آورد که سرزمین بیشتری در منطقه رود راین در اختیار فرانسه بگذارد و فرانسه اجازه می یابد که بر بلژیک تسلط داشته باشد.
۱۷۹۸
ناپلئون در خاورمیانه نیرو پیاده می کند. او قصد دارد مصر و سوریه را تصرف کند اما در یکم اوت، آدمیرال انگلیسی بنام هوراشیو نلسون ناوگان جنگی فرانسه را در نبرد نیل نابود می کند.
۱۷۹۹
ناپلئون به فرانسه برگشته و قدرت را در دست می گیرد و خود را به عنوان اولین کنسول منصوب می کند.
۱۸۰۰
ناپلئون به ایتالیا حمله کرده و اتریشی ها را زا آنجا بیرون می راند. و سال بعد با آنها صلح می کند.
۱۸۰۲
ناپلئون خود را بعنوان کنسول اول کشور منصوب می کند. جنگ بین انگلستان و فرانسه پایان می یابد و برای مدت ده سال در صلح زندگی می کنند. ناپلئون تمام قدرت خود را برای سازماندهی و ترمیم کردن خرابی های گذشته دوران انقلاب معطوف می دارد.
۱۸۰۳
جنگهای ناپلئونی آغاز می شود. ناپلئون خود را برای حمله به انگلستان آماده می کند؛ و حدود ۲۰۰۰ کشتی را در سواحل اطراف بولون جمع می کند.
دوم دسامبر ۱۸۰۴
از پاپ دعوت می شود که برای مراسم تاجگذاری امپراتور بناپارت در کلیسای بزرگ نوتردام شرکت کند، اما در آخرین لحظات ناپلئون تاج را از دست پاپ می گیرد و خود شخصا تاجگذاری می کند.
۱۸۰۵
ناپلئون خود را پادشاه ایتالیا می کند. اتریش و پروس و انگلستان متفقا علیه فرانسه متحد می شوند. انگلستان در دریا نیروهای فرانسوی و اسپانیایی را در نبرد ترافالگار شکست می دهد، اما ناپلئون، اتریش و پروس را در دوم دسامبر در نبرد استرلیتز شکست می دهد.
۱۸۰۸
ناپلئون به اسپانیا حمله کرده و سعی می کند که برادر خود ژوزف را به عنوان پادشاه آنجا منصوب کند. اما اسپانیائی ها شورش می کنند. انگلستان ، پرتغال، اسپانیا و اتریش علیه فرانسه در جنگ پنی سولا با یکدیگر متحد می شوند.
۱۸۰۹
ناپلئون، اتریش را شکست می دهد و با آنها صلح برقرار می کند، اما انگلیسی ها در اسپانیا باقی می مانند و ناپلئون نه می تواند آنها را از آنجا بیرون کند ونه می تواند اسپانیائی ها را شکست دهد.
۱۸۱۲
ناپلئون با سپاه بزرگی، در حدود ۰۰۰/۵۰۰ نفر به روسیه حمله می کند وتمام راههائی که به مسکو ختم می شود را تسخیر می کند، اما زمستان او را مجبور به بازگشت می کند و در اثر گرسنگی، سرما و نبرد سربازان او کشته می شوند و تنها سی هزار نفر بر می گردند.
۱۸۱۳
پروس، روسیه، ایتالیا، اتریش و سوئد علیه فرانسه با یکدیگر متحد می شوند. ناپلئون در نبرد لایپزیک، شانزدهم تا نوزدهم اکتبر، کاملا شکست می خورد.
۱۸۱۴
ناپلئون قدرت را از دست می دهد و به جزیره الب مدیترانه تبعید می شود.
۱۸۱۵
ناپلئون از تبعید فرار کرده و به فرانسه بر می گردد و سپاهی تشکیل می دهد. او در هجدهم ژوئن در نبرد واترلو شکست می خورد؛ یعنی تقریبا صد روز بعد از آمدن به فرانسه دوباره قدرت را واگذار می کند و به جزیره کوچکی در جنوب اقیانوس اطللس بنام سنت هلن تبعید می شود.
پنجم مه ۱۸۲۱
ناپلئون در جزیره سنت هلن می میرد.
ناپلئون بناپارت (۱۷۶۹- ۱۸۲۱) مردی بود کوتاه قد با آرزوهای بزرگ. او یک ژنرال معروف و با هوش و همینطور یک سیاستمدار و حاکم قدرتمند در فرانسه بود. از سال ۱۸۰۴م هنگامی که او خود تاجگذاری کرد، یک دیکتاتور تمام عیار بود.

مختصر و مفید از زندگی ناپلئون
تفنگهای سرپر جخماقی

سلاح اصلی پیاده نظام دردوران جنگهای ناپلئون که از ۱۸۰۳ تا ۱۸۱۵ اروپا را در برگرفته بود، تفنگ سرپر چخماقی بود. در این تفنگ برای منفجر کردن باروت از چخماق استفاده می شد؛ به همین دلیل، در مقایسه با سلاحهای آتشین قبلی، از ایمنی بیشتری برخوردار بود.

دولت با کفایت

ناپلئون، کاملا بر اهمیت یک دستگاه اجرائی مناسب و دولت محلی کارآمد واقف بود. وی، فرانسه را سه گروه استان (departments)، ناحیه (arrondissements) و شهر (communes) تقسیم بندی کرد. ماموران دولتی بر اساس لیاقتشان ترقی پیدا می کردند، نه بوسیله موقعیت های اجتماعی و رابطه شان. محدودیت های تجاری گذشته از میان برداشته شد، بانک فرانسه تاسیس گردید و اقتصاد تثبیت شد.

آموزش و پرورش کلیسا

ناپلئون اولین سیستم آموزش و پرورش را ایجاد کرد؛ کلیسا و شهرداریها، مدارس ابتدائی را اداره می کردند و دولت نیز مسئول اداره دبیرستانها و دانشگاه سلطنتی بود. در سال ۱۸۰۲، ناپلئون کلیسای کاتولیک روم را به رسمیت شناخت. این باعث ایجاد روابط صمیمانه با کلیسا شد، در صورتیکه در دوران انقلاب شدیدا مورد حمله قرار گرفته بود.

نظام نامه ناپلئون

مهمترین و معروفترین عمل ناپلئون، نظام نامه با قوانین کشوری بود که به روشنی و سادگی اصول حقوقی نظام را تعیین می کرد که تضمین کننده آرمانها و اصول انقلاب از قبیل آزادیهای شخصی و تساوی حقوقی بود. نظام نامه با قوانین کشوری پایه و اساس تمام سیستمهای حقوقی در سراسر دنیا شد.

اختناق شدید

حکومت سخت گیر ناپلئون با کفایت تر از حکومت قبلی فرانسه بود، اما در بسیاری از موارد حکومت ناپلئون، پلیسی بود. روزنامه ها به شدت سانسور شده و آنچه را که دولت می خواست مردم بدانند در روزنامه ها می نوشتند و کسانی که مخالف حکومت بودند، به زندان می افتادند و بسیاری به قتل می رسیدند. جاسوس های زیادی وجود داشتند و مردم ترغیب می شدند که دوستان و همسایگانی که مخالف دولت بودند، را معرفی کنند.

نبرد ترافالگار

امپراتور فرانسه، ناپلئون (۱۸۲۱- ۱۷۶۹م) تصمیم گرفت که به انگلستان حمله کند، اما نیروی دریایی انگلستان بر دریاها مسلط بود. در ۱۲ اکتبر ۱۸۰۵، نیروی دریایی انگلستان به فرماندهی هوراشیو نلسون (۱۸۰۵- ۱۷۵۸)، طی نبرد «ترافالگار» واقع در نزدیکی ساحل اسپانیا، ناوگان اسپانیا و فرانسه را منهدم کرد. در این جنگ، نلسون کشته شد، اما نیروهای انگلیسی، ۲۰ کشتی دشمن را غرق کردند، بدون اینکه حتی یک کشتی انگلیسی آسیب ببیند


بیشتر بخوانید :دانلود اپلیکیشن سرای تاریخ


واترلو

در سال ۱۸۱۵، ناپلئون، از تبعیدگاه خود در جزیره الب، فرار می کند و به قصد تسخیر مجدد قدرت، به فرانسه باز می گردد. در ۱۸ ژوئن، ارتش پروس و انگلستان، به ترتیب، به فرماندهی بلوخر و دوک ولینگتون در واترلو، واقع در بلژیک، با نیروهای فرانسوی روبرو می شوند. بعد از جنگ شدید که در حدود چهل و شش هزار نفر کشته می شوند، ناپلئون برای آخرین بار شکست می خورد. .وی که برای دومین بار مجبور به ترک قدرت شده بود، به جزیره سنت هلن در اقیانوس اطلس تبعید می شود.

دوک ولینگتون

آرتور ولسلی (۱۸۵۲- ۱۷۶۹) اولین دوک خاندان ولینگتون بود ویکی از سیاستمداران و نظامیان معروف انگلستان به حساب می آمد و به دوک یا شاهزاده آهنی شهرت داشت. او فرماندهی سپاهی را در منطقه پنی سولار اسپانیا به عهده داشت و با کمک فلید مارشال بلوشر توانست نیروهای فرانسوی را در نبرد واترلو شکست دهد، اما او گفت: « این خطرناکترین موقعیتی بود که تا کنون در آن بودم»

حقایق ثبت شده

بسیاری از کارشناسان معتقدند که ناپلئون به طور اتفاقی و غیر عمد مسموم شده است. آزمایشهای انجام شده بر روی رنگ کاغذ دیواری اطاق او در سنت هلن نشان می دهد که کاغذ دیواری حاوی مرگ موش بوده و در هوای مرطوب این ماده سمی خطرناک وارد هوا شده و او را مسموم کرده است. او، قبل از مرگ در پنجم مه سال ۱۸۲۱، برای بیماری معده و کبد تحت مداوا قرار گرفته و این دو علامتهای مسمومیت ناشی از مرگ موش هستند.

چرا ناپلئون در جنگ واترلو شکست خورد؟

به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا) به نقل از ایندپندنت، «فیل میسون» در اثر جدید خود «بواسیر ناپلئون؛ و دیگر وقایع کوچکی که تاریخ را عوض کردند»، بيان مي‌كند بیماری بواسیر، علت شکست ناپلئون بناپارت، امپراتور فرانسه در آخرین و مهمترین نبرد او در قرن ۱۹ بوده است!
میسون معتقد است ناپلئون بناپارت، قبل از هر نبردی بر اسب خود سوار می‌شد و نقشه نبرد را مرور می‌کرد، اما پزشکان ناپلئون، دو روز قبل از «نبرد واترلو» که ۱۶ تا ۱۹ ژوئن ۱۸۱۵ بین نیروهای فرانسه و ارتش پروسی، روسی و انگلستان اتفاق افتاد، دارویی را که برای تسکین این بیماری استفاده می‌شد، گم کردند. ناپلئون نيز به علت تشدید بیماری قادر نبود بر اسب خود سوار شود و به همین دلیل نتوانست نقشه جنگ را به درستی طراحی کند. در نتیجه، ارتش فرانسه شکست خورد و امپراتور فرانسه نیز دیگر نتوانست خود را بازیابد!
میسون با اشاره به این واقعه و چند صد واقعه ریز و درشت دیگر، مدعی شده است مسیر تاریخ، گاه به یک واقعه کوچک وابسته است؛ به گونه‌ای که مسیر تاریخ را عوض کرده‌اند.
نبرد واترلو، آخرين جنگ معروف ناپلئون با پروس، روس و انگلستان بود. اين جنگ در نزديكي روستايي به همين نام در بلژيک روي داد. ناپلئون در این جنگ شکست خورد. پس از اين شکست، ناپلئون به پاريس بازگشت، سرانجام و به ناچار تسليم و به «سنت هلن» تبعيد شد و در آنجا نيز درگذشت.

وصیت نامه ناپلئون

«من عیسوی هستم و دارای مذهب کاتولیکی رومی می‌باشم و با همین مذهب که بیش از پنجاه سال قبل از این متولد شده‌ام می‌میرم تمایل من این است که خاکستر من در ساحل رودخانهٔ سن و در بین ملت فرانسه که آنقدر دوست داشته‌ام ، استراحت نماید .
من همیشه از داشتن زن عزیزم ماری لوئیز سرافراز بوده‌ام و تا آخرین لحظهٔ حیات با بهترین احساسات صمیمانه یادبود اورا حفظ خواهم کرد . از همسرم خواهش می‌کنم که پسر مرا حراست نماید و از خطراتی که در زمان طفولیت اورا تهدید می‌نماید حفظ کند . به پدرم توصیه می‌کنم همواره بخاطر داشته باشد که او یک شاهزادهٔ فرانسوی است و هرگز آلت دست کسانی که فرانسه را تحقیر می‌نمایند نشود و پسرم هرگز نباید به هیچ عذر و بهانه و دستاویز با فرانسه بجنگد ویا آن را از پای در آورد ، او باید شعار مرا همیشه قبول کند که : موجودیت ما فدای فرانسه باد.»

جملات فوق العاده جالب از ناپلئون :

«آنقدر شکست خوردم که راه شکست‌دادن را آموختم»
«از پیروزی تا سقوط فقط یک گام فاصله‌است.»
«ازدواج همیشه به عشق پایان داده‌است.»
«اگر سراسر زمین یک کشور بود، استانبول پایتخت آن می‌بود.
«تسخیر یک کشور بزرگ از تسخیر قلب کوچک یک زن آسانتر است.»
«دنیا از آنِ کسانی است که تحرک و انرژی دارند.»
«دستی که گهواره را تکان میدهد دنیا را تکان می‌دهد.»
«دین بهترین وسیله‌است برای ساکت نگه‌داشتن مردم.»
«مردم از ترس شکست، می‌بازند.»
«مطمئن‌ترین راه برای فقیر ماندن اینست که انسان درستکار (امانتدار)ی باشی.»
«تدبیر همیشه بر شمشیر غالب است.»
«کم‌دانستن و زیاد حرف‌زدن مثل نداشتن و زیاد خرج‌کردن است.»
«تصور کن اگر قرار بود هر کس به اندازهٔ دانش خود حرف بزند چه سکوتی بر دنیا حاکم می‌شد.»
«تا زنده‌ام لحظه‌ای آرام نخواهم گرفت. استراحت و مردن نزد من یکی‌ست.»
«احمق‌هادر فکر گذشته‌اند، دیوانگان نیز در رویای آینده به سر می‌برند و تنها انسان‌های عاقل در حال زندگی می‌کنند.»
«ناامیدی اولین قدمی است که شخص به سوی گور برمی‌دارد.»
«در دنیا فقط از یک چیز باید ترسید و آن خود ترس است.»
«اولین شرط پیروزی شهامت و بی‌باکی است.»
«نایاب ترین چیزها در جهان دوست صمیمی است .»
«دردها و رنج‌ها فکر انسان را قوی می‌سازد.»
«کسانی که روح نامید دارند مقصرترین مردم هستند»
«کسی که می‌ترسد شکست بخورد حتما شکست خواهد خورد.»
«یک روز زندگی پر غوغا و در شهرت و افتخار بهتر از صد سال گمنامی است.»
«عفت در زن مانند شجاعت است در مرد ، من از مرد ترسو همچنان متنفرم که از زن نانجیب»
«پیروزی یعنی خواستن.»
«عشق گوهری است گرانبها، اگر با عفت توام باشد.»
«عادت کنید که عادت نکنید»
«فداکاری در راه وطن از همه فضایل باارزشتر است»
«لغت غیرممکن را باید از قاموس‌ها محو کرد.»
«وقتی در جنگ‌ها پیروز و فاتح بودم زنم دست راستم بود وقتی شکست خوردم و در زندان بودم دست راستم زنم بود.»
«حرفی رو بزن که بتونی بنویسیش چیزی رو بنویس که بتونی امضا کنی و چیزی رو امضا کن که بتونی پاش بایستی.»
«بی صبری در راه موفقیت مانع بزرگی است.»
«پیروزی نصیب کسانی می‌شود که بیش از همه استقامت دارند.»
«صاحب همت در پيچ و خم هاي زندگي هيچ گاه با ياس و درماندگي رو به رو نخواهد شد»
منابع :
جنگهای ناپلئون http://daneshnameh.roshd.ir
ناپلئون بناپارت که بود؟ http://020.ir
ناپلئون بوناپارت http://fa.wikiquote.org
ناپلئون http://www.ketabnews.com
ناپلئون بناپارت http://www.padna.ir
چرا ناپلئون در جنگ واترلو شکست خورد؟ http://www.ibna.ir

منبع : راسخون
ناپلئون بناپارت (1821-1769) یکی از بزرگ ترین فرماندهان نظامی تاریخ و امپراتور فرانسه بود. او بیشتر اروپا را فتح کرد. ناپلئون در 15 آگوست سال 1769 در "کرس" فرانسه، در یک خانواده آرام متولد شد. او دومین پسر یک وکیل بی پول بود. ناپلئون در 15 سالگی پدرش را از دست داد و به وسیله مادرش بزرگ شد. در مدرسه نظام تحصیل کرد و به سرعت پیشرفت کرد (برای آشنایی با مدارس عالی فرانسه اینجا را کلیک کنید). او در سال 1792 شاهد سقوط سلطنت بوربون ها بود و به جنگ های انقلابی فرانسه پیوست و نامی برای خودش دست و پا کرد. اما در گیرودار انقلاب و اختلافات انقلابیون به دلیل دوستی با برادر یکی از سران انقلاب مدتی هم زندانی شد. پس از آزادی از زندان مدتی بیکار بود. اما تا جایی پیش رفت که در سال 1796 فرمانده ارتش فرانسه در ایتالیا شد و با موفقیت به اتریش و متحدانش فشار آورد که صلح کنند و فرانسه روی بریتانیا متمرکز شد. در سال 1798، ناپلئون مصر تحت فرمان عثمانی را فتح کرد و تلاش کرد به مسیرهای بازرگانی بریتانیا با هند ضربه بزند. اما ناوگان او به وسیله بریتانیا در نبرد نیل ویران شد. فرانسه حالا با شرایط جدیدی روبه رو شده بود و آن این بود که اتریش و روسیه هم با بریتانیا در برابرش متحد شده بودند. در این موقع که حکومت فرانسه در بحران بود، ناپلئون به پاریس برگشت. او طی یک کودتا در سال 1799 اولین کنسول شد (در ابتدا نام امپراتور بر خودش نگذاشت). در 1812 کنسول مادام العمر شد و دو سال بعد امپراتور شد. تحت سرپرستی او دولت مرکزیت پیدا کرد، او بانک فرانسه را ایجاد کرد و کلیسای کاتولیک رم به عنوان مذهب رسمی دوباره برقرار شد و قانون را با چیزی به نام "دستورالعمل ناپلئون" اصلاح کرد. در 1800 ناپلئون اتریشی ها را در "مارنگو" شکست داد. او سپس برای یک صلح فراگیر در اروپا وارد مذاکره شد که قدرت فرانسه در اروپا را تثبیت کرد. در 1803 بریتانیا جنگ با فرانسه را از سر گرفت که بعداً اتریش و روسیه نیز به او پیوستند. بریتانیا در سال 1805 در منطقه ای در فرانسه به نام Trafalgar شکستی دریایی به فرانسه وارد کرد به طوری که ناپلئون نقشه هایش را برای تهاجم به انگلیس رها کرد و به نیروهای روسی- اتریشی رو کرد و در همان سال آنها را در منطقه ای به نام آشترلیتز Austerlitz شکست داد. او مناطق تازه ای را تصرف کرد که شامل ضمیمه کردن سرزمین هایی از روسیه بود که به او در ظاهر کنترل اروپا را داد. امپراتوری مقدس رم از بین رفت و از دل آن هلند و "وستفالیا" به وجود آمدند و در مدت پنج سال بستگان ناپلئون و وفاداران به او به عنوان رهبر در هلند، وستفالیا، ایتالیا، ناپل، اسپانیا و سوئد منصوب شدند. در سال 1810 ناپلئون که ازدواج بدون بچه ای با ژوزفین داشت، این ازدواج را باطل کرد و به امید داشتن جانشین، با دختر امپراتور اتریش ازدواج کرد. نتیجه یک پسر به نام ناپلئون بود…

امتیاز کاربران: اولین نفر باشید !
0 bigtheme
دریافت مطلب بصورت پی دی اف
راستی!ما یک راه نزدیک برای در کنار شما بودن پیدا کردیم...
ابوالفضل فدائی
مؤسس سرای تاریخ | هرچه درگذشته بیشتر تأمل کنیم، هم خود را بهتر می‌شناسیم و هم جامعه‌مان را؛ زیرا همه پدیده‌ها و رفتارهای فردی و اجتماعی، ریشه درگذشته دارد. با شناخت بیشتر این ریشه‌ها، می‌توانیم ارزیابی درست‌تری از خود داشته باشیم، از کرده‌هایمان خواه فردی، خواه اجتماعی درس بگیریم. می‌توانیم راه‌حل‌های مناسب برای مشکلات و مسائل اجتماعی ارائه کنیم، نیازهای واقعی‌مان را تشخیص دهیم و در راه سعادت و کامیابی گام برداریم. .

دیدگاه شما

( الزامي )

(الزامي)

تگ ها سرای تاریخ ، سایت تاریخی ، دانلود ، مقالات ، داستان های تاریخی ،تاریخ ، مطالب تاریخی ، زندگینامه ها ، سایت سرای تاریخ ، وب سایت سرای تاریخ ، تاریخ