به روز رسانی شده در : شنبه ۳۰ تیر ۱۴۰۳ | ارسال مطلب
مهم ترین عناوین :
باستان
۱۴۰۰/۰۵/۰۵
ابوالفضل فدائی
2337 بازدید

نگاهی به مناسبات سلیمان‌میرزا اسکندری و رضاشاه؛ از تسبیحِ مقدس تا انزوایِ اجباری محمدتقی بهار دراین‌باره چنین گزارش می‌دهد: «در …


نگاهی به مناسبات سلیمان‌میرزا اسکندری و رضاشاه؛

از تسبیحِ مقدس تا انزوایِ اجباری

محمدتقی بهار دراین‌باره چنین گزارش می‌دهد: «در طول تمام دوره مجلس چهارم مبارزات و تحریکات حزب سوسیالیست ازجمله برپایی تحصن‌های انفرادی و دسته‌جمعی در سفارتخانه‌ها و مجلس، برگزاری تظاهرات به بهانه‌های مختلف و غیره باعث سقوط کابینه‌های مورد نظر اکثریت مانند کابینه قوام‌السلطنه و مشیرالدوله شد». بدین‌ترتیب اقدامات مستمر و مصرانه حزب سوسیالیست به رهبری سلیمان‌میرزا و همچنین تلاش آنها از طریق مذاکره با سفارت روس و جلب توافق روسیه دراین‌باره، شرایط لازم را برای زمامداری سردار سپه مهیا کرد

سلیمان‌میرزا اسکندری از رجال سیاسی و فعال تاریخ معاصر است که در فاصله سال‌های مشروطه تا استقرار حکومت پهلوی اول زندگانی سیاسی پرفرازونشیبی را سپری کرده است. نوشتار پیش‌رو به شرح اقدامات و فعالیت‌های سلیمان‌میرزا اسکندری و نیز بررسی نتایج اقدامات وی در سال‌های قدرت‌یابی و سلطنت رضاشاه اختصاص یافته است.


کارنامه سیاسی سلیمان‌میرزا پیش از ظهور رضاخان

سلیمان‌میرزااسکندری از نوادگان عباس‌میرزا قاجار بود که فعالیت‌های سیاسی و اجرایی خود را با حضور در مشاغل دولتی همچون نظمیه، اداره گمرکات و اداره پست آغاز کرد و به‌تدریج به سطوح بالای نظام سیاسی دست یافت. حضور به‌عنوان نماینده مردم اراک در مجلس دوم شورای ملی، آغاز فعالیت سیاسی وی در سطح بالای نظام سیاسی وقت بود. از این زمان به بعد وی به‌عنوان یکی از رجال سیاسی خبرساز ایران مطرح شد و در فاصله کوتاهی از ورود به مجلس توانست ریاست فرقه دموکرات را نیز برعهده بگیرد.

در انتخابات مجلس سوم شورای ملی، سلیمان‌میرزا به نمایندگی از اصفهان به مجلس راه یافت و در انتخابات داخلی مجلس به‌عنوان نایب اول رئیس مجلس انتخاب شد.۱ در این دوره سلیمان‌میرزا ریاست دموکرات‌ها را که اکثریت مجلس را در اختیار داشتند، بر عهده داشت.۲ سه هفته بعد از تشکیل مجلس سوم، جنگ جهانی اول آغاز شد و دولت ایران از ابتدای جنگ اعلان بی‌طرفی کرد. در این مورد در مجلس اختلاف‌نظر وجود داشت: برخلاف دیدگاه اعتدالیون، دموکرات‌ها به رهبری سلیمان‌میرزا معتقد بودند که ایران باید علیه متفقین وارد جنگ شود تا با کمک آلمان‌ها از سلطه روسیه و انگلیس رهایی یابد.۳ براساس همین تفکر، این گروه در بحبوحه جنگ و هماهنگ با اهداف خود، بر ضد متفقین به اقداماتی دست زد که بی‌نتیجه بود. بر اثر همین اقدامات، پس از پیروزی متفقین در جنگ، انگلیسی‌ها سلیمان‌میرزا را همراه عده‌ای دیگر در اواخر بهمن‌ ۱۲۹۶ش دستگیر و به هندوستان تبعید کردند.

 نگاهی به مناسبات سلیمان‌میرزا اسکندری و رضاشاه

سلیمان‌میرزا اسکندری، رهبر نمایندگان دموکرات در مجلس شورای ملی، در جوانی


کودتای ۳ اسفند ۱۲۹۹: فرصت بازگشت

با وقوع کودتای ۳ اسفند ۱۲۹۹ش، سلیمان‌میرزا نیز سرانجام پس از سه سال تبعید، از هند به ایران بازگشت و پس از برگزاری انتخابات مجلس چهارم، از سوی مردم تهران به نمایندگی مجلس انتخاب شد و در اندک زمانی بعد (سال ۱۳۰۰) حزب سوسیالیست را پایه‌گذاری کرد. اعضای حزب سوسیالیست به رهبری سلیمان‌میرزا رابطه نزدیکی با رضاخان برقرار کردند و با بهره‌گیری از تمامی امکاناتی که در اختیار داشتند به حمایت از او ‌پرداختند. در ارتباط با علل گرایش سوسیالیست‌هایی چون سلیمان‌میرزا به رضاخان باید گفت تلاش‌های رضاخان برای مرکزیت بخشیدن به قدرت و تأسیس یک حکومت نیرومند مرکزی در این موضوع بسیار اهمیت داشت؛ چراکه یکی از اهداف اصلی حزب سوسیالیست تأسیس یک حکومت نیرومند و مقتدر مرکزی بود؛ ازاین‌رو هنگامی‌که سوسیالیست‌ها ظهور خیره‌کننده رضاخان را مشاهده کردند، چون تشکیل حکومتی نیرومند را در وجود وی می‌دیدند، حمایت از او را در برنامه خود قرار دادند.

محمدتقی بهار دراین‌باره چنین گزارش می‌دهد: «در طول تمام دوره مجلس چهارم مبارزات و تحریکات حزب سوسیالیست ازجمله برپایی تحصن‌های انفرادی و دسته‌جمعی در سفارتخانه‌ها و مجلس، برگزاری تظاهرات به بهانه‌های مختلف و غیره باعث سقوط کابینه‌های مورد نظر اکثریت مانند کابینه قوام‌السلطنه و مشیرالدوله شد».۴ بدین‌ترتیب اقدامات مستمر و مصرانه حزب سوسیالیست به رهبری سلیمان‌میرزا و همچنین تلاش آنها از طریق مذاکره با سفارت روس و جلب توافق روسیه دراین‌باره، شرایط لازم را برای زمامداری سردار سپه مهیا کرد. با این اقدامات و شرایط دیگر، احمدشاه ناچار به پذیرفتن سردار سپه به ریاست‌الوزرایی شد.۵ در چنین شرایطی سردار سپه، که خودش را در کسب این موقعیت مدیون حزب سوسیالیست می‌دانست، به‌منظور جلب رضایت آن «سلیمان‌میرزا اسکندری را به وزارت معارف و اوقاف و میرزا قاسم‌خان صوراسرافیل را به وزارت داخله» منصوب کرد.۶

از میان ۲۶۰ نماینده مجلس مؤسسان، تنها سه نفر از رأی دادن به نفع سلطنت رضاخان خودداری کردند که یکی از آنها سلیمان‌میرزا بود. وی که خیلی دیر به اهداف اصلی رضاخان پی برده بود، در مجلس مؤسسان درصدد جبران اشتباه خود برآمد و علت کار خود را چنین عنوان کرد: هرچند حزب او از ریفرم‌های رضاخان حمایت به عمل‌آورده اما اصول سوسیالیستی ـ جمهوری اجازه نمی‌دهد یک پادشاهی جدید به پادشاهی کنونی ترجیح داده شود. هر دو به ‌یک اندازه از مرام سوسیالیستی به دور می‌باشند

رأی مثبت به خلع قاجار و فریب خوردن از رضاخان

سردار سپه که توانسته بود حمایت گروه‌های مختلف را در مسیر دستیابی به سلطنت کسب کند روزبه‌روز بیشتر می‌کوشید با آنان متحد شود و روابط دوستانه برقرار سازد. به همین منظور وی با تشکیل «کمیته مخفی خلع سلطنت از قاجاریه» گامی اساسی در جهت کسب حمایت هرچه بیشتر افراد قدرتمند و از جمله سلیمان‌میرزا در عرصه سیاست برداشت. حسین مکی این اقدام رضاشاه را چنین توصیف کرده است:

«در شب ۹ آبان ۱۳۰۴، از آقایان شاهزاده سلیمان‌میرزا، دبیر اعظم بهرامی، سیدمحمدصادق طباطبائی، میرزا کریم‌خان رشتی، تدین، رهنما، و احیاء‌السلطنه دعوت کرد که شبانه و مخفیانه به خانه او بروند. آن شب همگی به منزل سردار سپه رفتند و در اتاقی با سردار سپه ملاقات کردند. در این وقت سردار سپه تسبیح خود را از جیب درآورد و اظهار داشت که باید با همدیگر عهد ببندند که در مسائل مهم مملکتی با یکدیگر متّحد و متّفق باشند. سپس سر تسبیح را به دست حضرات داده و هر یک از آنان گوشه‌ای از تسبیح را گرفتند و با هم عهد بستند که تا آخر یار و یاور سردار سپه باشند. بعدها از این جریان تحت عنوان “تسبیح مقدس” یاد شد».۷

به فاصله کوتاهی از این ماجرا، یعنی در ۱۵ آذر ۱۳۰۴، پس از برگزاری انتخابات مجلس مؤسسان، سلیمان‌میرزا از تهران به مجلس راه یافت. پس از چندین جلسه مذاکره سرانجام منتخبان مجلس مؤسسان در روز ۲۱ آذر ۱۳۰۴ با اکثریت کامل سلطنت ایران را به رضاخان پهلوی و خاندان او واگذار کردند.۸ از میان ۲۶۰ نماینده مجلس مؤسسان، تنها سه نفر از رأی دادن به نفع سلطنت رضاخان خودداری کردند که یکی از آنها سلیمان‌میرزا بود. وی که خیلی دیر به اهداف اصلی رضاخان پی برده بود، در مجلس مؤسسان درصدد جبران اشتباه خود برآمد و علت کار خود را چنین عنوان کرد: «هرچند حزب او از ریفرم‌های رضاخان حمایت به عمل آورده، اما اصول سوسیالیستی ـ جمهوری اجازه نمی‌دهد یک پادشاهی جدید به پادشاهی کنونی ترجیح داده شود. هر دو به ‌یک اندازه از مرام سوسیالیستی به دور می‌باشند».۹


بیشتر بخوانید : مروری بر موانع نوسازی در ارتش پهلوی اول؛ از فساد تا موانع آموزشی


به هر ترتیب با خلع قاجاریه، سلطنت به خاندان پهلوی منتقل شد. اگرچه بنا بر قول برخی منابع تاریخی، روابط سلیمان‌میرزا با رضاخان تا هنگامی‌که به سلطنت رسید و رضاشاه شد و حتی برای مدتی پس‌ازآن بسیار دوستانه و صمیمی بود، اما از ۱۳۰۵ رضاشاه کم‌کم اقداماتی را برای تسلط کامل بر تمامی عوامل حاضر در ساختار قدرت ایران انجام داد که سلیمان‌میرزا نیز از این اقدامات در امان نماند. تیره شدن روابط رضاشاه و سلیمان‌میرزا را حسین مکی چنین روایت کرده است:

«دو دلیل عمده سبب این کینه‌توزی‌ها و تیره شدن روابط آنها شد: مسئله اول به زمانی برمی‌گردد که اسکندری از مسکو به‌تازگی برگشته بود و شاهد اقدام عجیب و غیرمنتظره رضاشاه بود. پس از بازگشت از روسیه متوجه شد که رضاشاه سلطنت را خودسرانه موروثی اعلام کرده و این امر خلاف وعده‌های گذشته‌اش بود؛ چراکه یکی از دلایل کمک این شاهزاده قاجاری به رضاخان دررسیدن به قدرت این بود که رضاخان نباید حکومت را در خانواده خود موروثی کند. به همین لحاظ هنگامی‌که مجلس مؤسسان تشکیل شد، سلیمان‌میرزا بااینکه یکی از موافقین جدی سردار سپه و از طرفداران خلع قاجاریه بود و می‌بایست با سلطنت سردار سپه هم موافق باشد، در مجلس مؤسسان با سردار سپه به مخالفت برخاست».۱۰

اما اختلافات بعدی بین سلیمان‌میرزا اسکندری و رضاخان در مورد اشخاصی بود که اسکندری نسبت به آنان دیدی مثبت نداشت، اما رضاخان به آنها مقام‌هایی داده بود. یکی از این اشخاص که اسکندری به‌شدت از او نفرت داشت نصرت‌الدوله فیروز بود که موفق شده بود وزیر کشور شود. این اختلافات به‌مرور زمان دامنه‌دار شد و به گونه‌ای پیش رفت که رضاخان در یکی از روزها سلیمان‌میرزا را به خانه‌اش دعوت کرد و با لحن تند و تهدید‌‌آمیزی او را چنین تهدید کرد: «شاهزاده از این به بعد هر چه بین ما بوده تمام شده؛ اگر یک‌بار دیگر بشنوم که علیه من حرفی زدید، کاری می‌کنم که تمام آجرهای این دیوار به حالت گریه کنند».۱۱

با این تهدیدِ رضاشاه، اسکندری مجبور به کناره‌گیری از هرگونه فعالیت سیاسی شد. با کناره‌گیری اجباری وی، حزب سوسیالیست از هم پاشید، باشگاه‌های حزبی تعطیل و برخی از آنها نیز به آتش کشیده شدند.۱۲ سلیمان‌میرزا پس از این، برای مدت کوتاهی استاندار کرمان بود و در سال ۱۳۰۶ بازنشسته شد و تا پایان حکومت رضاشاه در شهریور ۱۳۲۰، در منزل خود در انزوای کامل به‌سر می‌برد.

 نگاهی به مناسبات سلیمان‌میرزا اسکندری و رضاشاه

سلیمان‌میرزا اسکندری


سخن پایانی

عصر حیات سلیمان‌میرزا از تأثیرگذارترین دوران‌ها در تاریخ معاصر ایران است و در بررسی کارکرد و نقش اشخاصی همچون او، در هر عرصه‌ای، باید به ظرف زمانی و ویژگی‌های آن نگاه متمایزی داشت؛ ازاین‌رو قضاوت در مورد سلیمان‌میرزا اسکندری کمی دشوار به نظر می‌رسد. به تعبیر کاتوزیان «سلیمان‌میرزا اسکندری به همراه عده‌ای دیگر همچون داور و تیمورتاش به‌نوعی ناسیونالیسم، که شبیه ناسیونالیسم اروپایی است، باور داشتند. آنها می‌خواستند موانعی را که به باور آنها مذهب بر سر راه پیشرفت فرهنگی و علمی ایران قرار داده بود، از میان بردارند. به فرایند آهسته اصلاحات پارلمانی و قضایی چندان امیدی نداشتند»۱۳ و احتمالا ازهمین‌رو راهی را انتخاب کردند که خیلی زود از آن پشیمان شدند.


منابع

۱٫ اقبال یغمایی، وزیران علوم، معارف و فرهنگ، تهران، مرکز نشر دانشگاهی، ۱۳۷۸، ص ۲۸۷٫

۲٫ حسن اعظام قدسی، خاطرات من یا تاریخ صدساله، تهران، نشر کارنگ، ۱۳۷۹، ص ۳۳۹٫

۳٫ عبدالرضا هوشنگ مهدوی، تاریخ روابط خارجی ایران از ابتدای صفویه تا پایان جنگ جهانی دوم، تهران، امیرکبیر، ۱۳۶۴، ص ۳۴۳٫

۴٫ محمدتقی بهار، تاریخ مختصر احزاب سیاسی ایران، تهران، شرکت سهامی کتاب جیبی با همکاری مؤسسه انتشارات امیرکبیر، ۱۳۶۳، ص ۳۳٫

۵٫ عیسی صدیق، یادگار عمر (خاطراتی از سرگذشت دکتر عیسی صدیق)، تهران، دهخدا، ۱۳۵۲، ص ۲۷۹٫

۶٫ همان، ص ۲۷۸٫

۷٫ حسین مکی، تاریخ بیست‌ساله ایران، ج ۳، تهران، امیرکبیر، ۱۳۵۷، ص ۳۹۷.

۸٫ همان، صص ۴۸۷ و ۵۸۶٫

۹٫ مرکز بررسی اسناد تاریخی وزارت اطلاعات، چپ در ایران به روایت اسناد ساواک (دبیران اول حزب توده)، تهران، ۱۳۸۲٫

۱۰٫ حسین مکی، همان، ص ۴۸۰.

۱۱٫ هادی قیصریان‌فرد و شیرمحمد محمدپور، «نقش سلیمان‌میرزا اسکندری در مجالس شورای ملی»، ویژه‌نامه تاریخ مجلس دفتر اول (ضمیمه مستقل پیام بهارستان، ۱۰ بهار ۱۳۹۰)؛ قابل دسترسی در: سایت کتابخانه، موزه و مرکز اسناد مجلس شورای اسلامی.

۱۲٫ جان فوران، مقاومت شکننده، ترجمه احمد تدین، تهران، مؤسسه خدمات فرهنگی رسا، فوران، ۱۳۷۸، ص ۳۷۷٫

۱۳٫ محمدعلی همایون کاتوزیان، اقتصاد سیاسی ایران از مشروطیت تا پایان سلسله پهلوی، ترجمه محمدرضا نفیسی و کامبیز عزیزی، تهران، نشر مرکز، ص ۱۲۵٫


منبع : موسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران | نویسنده : سارا اکبری


https://sarayetarikh.ir/?p=5770
×
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط سرای تاریخ در وب سایت منتشر خواهد شد
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد
  • لطفا از تایپ فینگلیش بپرهیزید. در غیر اینصورت دیدگاه شما منتشر نخواهد شد.
نظرات و تجربیات شما

0 دیدگاه برای “نگاهی به مناسبات سلیمان‌میرزا اسکندری و رضاشاه

دیدگاه شما

ابتدا تمام فیلدها را تکمیل نمائید و بعد بر روی ارسال کلیک کنید.

1 / 10
داستان گنج‌های گمشده هیتلر
داستان گنج‌های گمشده هیتلر
2 / 10
کارنامه تحصیلی احمدشاه قاجار؛ تاریخ ۶؟
کارنامه تحصیلی احمدشاه قاجار؛ تاریخ ۶؟
3 / 10
نامه دختر رضا خان به امام خمینی
نامه دختر رضا خان به امام خمینی
4 / 10
ایل ارکوازی؛ یکی از ایلات بزرگ ایران
ایل ارکوازی؛ یکی از ایلات بزرگ ایران
5 / 10
ایل ملکشاهی سرحدداران ایران زمین
ایل ملکشاهی سرحدداران ایران زمین
6 / 10
پوشش و لباس دختر مدرسه‌ای‌های قبلِ از انقلاب
پوشش و لباس دختر مدرسه‌ای‌های دهه ۵۰
7 / 10
این دبیرستان معروف یادگار دو پدر است برای دو پسر کشته‌شده
این دبیرستان معروف یادگار دو پدر است برای دو پسر کشته‌شده | مدرسه فیروزبهرام
8 / 10
علت فرار مظفرالدین شاه از کاخ دارآباد|زندگینامه
علت فرار مظفرالدین شاه از کاخ دارآباد|زندگینامه
9 / 10
عکس های قدیمی خیابان‌های برفی تهران در دهه ۵۰
عکس های قدیمی خیابان‌های برفی تهران در دهه ۵۰
10 / 10
کشف سازه‌ای،قدیمی‌تر از کاخ گلستان
کشف سازه‌ای،قدیمی‌تر از کاخ گلستان

آخرین مطالب
به قلم ابوالفضل فدائی
تاریخ اسلام